محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2071
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « عثمان » آنگاه با عثمان خلوت كرد و گفت : « تو مىگويى : پيرى از بنى عبد منافم و داماد پيغمبر خدا و عموزادهء وى كه سابقه و حرمت دارم - و بى جا نيست - و نبايد اين كار از من بگردد . ولى اگر به تو ندهند كداميك از اين جمع را شايسته تر ميدانى ؟ » گفت : « على » آنگاه عبد الرحمان با زبير خلوت كرد و نظير سخنانى كه با على و عثمان گفته بود با وى بگفت و او گفت : « عثمان » آنگاه با سعد خلوت كرد و با او سخن كرد و او گفت : « عثمان » آنگاه على پيش سعد آمد و گفت : « ترا به حق خويشاوندى اين پسرم با پيمبر خدا و به حق خويشاوندى عمويم حمزه با خودت كه با عبد الرحمن بر ضد من به نفع عثمان همدست نشوى كه كارى كه از من ساخته است از عثمان ساخته نيست » عبد الرحمن شبها بگشت و ياران پيمبر خدا و سران سپاهها را كه سوى مدينه آمده بودند با اشراف قوم بديد و با آنها مشورت كرد و با هر كه خلوت كرد عثمان را نام برد . شبى كه صبحگاه آن مدت به سر مىرسيد از آن پس كه بيشتر شب را به تلاش بود به خانه مسور بن مخرمه آمد و او را بيدار كرد و گفت : « تو در خوابى و من همه شب چشم به هم نزدهام ، برو زبير و سعد را بخوان » . چون بخواندشان در انتهاى مسجد در صفه اى كه مجاور خانهء مروان بود از زبير آغاز كرد و گفت : « اين كار را با دو پسر عبد مناف واگذار » گفت : « نصيب من از آن على است » آنگاه به سعد گفت : « من و تو خويشاوندى نزديك داريم نصيب خود را به من واگذار تا انتخاب كنم » گفت : « اگر خودت را انتخاب مىكنى بله ولى اگر عثمان را انتخاب خواهى